انتشار بیانیه ۱۸ موسوی در سالگرد عروج جنبش سبز بر سر انتخابات رئیس جمهوری در ایران، باز در صف مغموم طیف توده – اکثریت، نور امیدی تاباند تا باز در جنبش همگانی نقش سنتی – تاریخی خود را ایفا کنند.  سایت اخبار روز که اساسا منعکس کننده نظرات این طیف است مینویسد:

"بیانیه ی ۱۸ موسوی، به سوی انسجام بیشتر جنبش سبز. موسوی در این بیانیه، اصلاح طلبی شناخته شده ی چندین ساله ی گذشته را پشت سر گذاشته و تصویری تازه از اصلاح طلبی ارایه داده است. تصویری که وجه مشخصه ی اصلی آن، دعوت دیکتاتورها به رعایت حقوق مردم و اجرای قانون نیست و از انحصارگرایی رایج در جنبش اصلاح طلبی تاکنونی هم نشانی نمی توان در آن یافت. کسانی که همچنان به تحولات رادیکال و تغییر اعتقاد دارند، نباید به ستیز با این اصلاح طلبی برخیزند و از آن پشتیبانی نکنند ..."

با تشکر فراوان از سایت اخبار روز! مردم ایران یک بار این ادعاها و فریبکاریها را در سال ٥٧، تجربه کرده اند و بابت آن هزینه گزافی پرداخته اند. ادعاهای خمینی قبل از به قدرت رسیدن، هزاران بار از ادعاهای امروز موسوی و کروبی، "مردمی" تر و "خلقی" تر بود. خمینی در پاریس نه قرار بود بر سرزنان

حجاب بکشد، نه ولایت فقیه سازمان دهد، نه مطبوعات و دانشگاه و کوچه و خیابان را با صدها هزار جوان انقلابی به رگبار ببندد، نه در شوراهای کارگری را تخته کند و رهبرانش را زندانی، نه قرار بود حکم جهاد علیه مردم در کردستان صادر کند. او نگفته بود که  دستور اعدام و قتل عام صادر خواهد کرد.  در منشور خمینی بعلاوه اعلام نشده بود که امام خیال دارند فقر و فلاکت و فحشا به ارمغان آورند  و هالوکاست اسلامی بیآفریند.

همین طیف که امروز از "کسانی که به تحولات رادیکال و تغییر اعتقاد دارند" دعوت میکند که "نباید به ستیز با این اصلاح طلبی برخیزند و از آن پشتیبانی نکنند ..."  سی سال پیش عکس آقا را در ماه جا دادند. بر تن خمینی و جنبش اش، این عقب مانده ترین و کپک زده ترین اپوزیسیون حاشیه جامعه، که مخالفتش با شاه به خاطر حق رای زنان بود  و دردش "غرب زدگی" و کمبود کتب مهوعی چون "حل المسائل"،  لباس "چپ و انقلابی و ضدامپریالیست" پوشاندند.  اعلام کردند که مگر نمی بینید که  آقا خودشان میفرمایند که اسلام قرار نیست حکومت کند و اصلا خود آیت الله قرار است بروند در فیضه واتیکان بسازند، ضمنا خانم شان هم پیانو مینوازد و هم فرانسه بلد است.  مردم تجربه "همه با همی" خمینی، و شرکا صاحب منصب جمهوری اسلامی ایران در دیروز و امروز، را زنده در مقابل چشم دارند. حربه امروز طیف توده اکثریت برای قبولاندن این تاکتیک جدید ارتجاع برای دست بدست شدن قدرت، به نیروی یک "انقلاب دیگر همه باهمی"، از هدیه سی سال قبل شان که تقدیم کمونیست ها و رادیکال های مخالف خمینی کردند، زنگ زده تر است.  

موسوی و تاجزاده و کروبی  و رهنودر، هرقدر در مورد گذشته خودزنی کنند و بپذیرند که ممکن است در گذشته و سالهای اول انقلاب "اشتباهاتی" صورت گرفته باشد، بخواهند از گذشته درس بگیرند و بیآموزند، و اعلام کنند که "شاید هم بشود قانون اساسی" را تغییر داد، و از  حقوق "قومیت ها" و برگزاری جشن چهارشنبه سوری و سیزده بدر هم حفاظت کنند، و با این فرض که مردم هم شرکتشان در جنایات گذشته را ببخشند، هنوز "آبی" هستند که نمی توان باهیچ طرفه و شعبده بازی، از جمله توسط اسانس های مصنوعی توده – اکثریت، از آن "دوغ" رادیکالیسم، آزادی و برابری برای مردم ایران ساخت.

این جنبش، رهبران و سازماندهندگانش، اگر هم بخواهند، که نمی خواهند، قادر نیستند آزادی بی قید و شرط عقیده و بیان، آزادی بدون قید و شرط مطبوعات و اجتماعات، حق اعتصاب کارگر، کوتاه شدن دست مذهب از زندگی خصوصی مردم، ممنوعیت اعدام، ممنوعیت حجاب اجباری، ممنوعیت حجاب کودکان، قطع شدن دست مذهب از دولت، و رفاه و خوشبختی برای مردم ایران ببار بیآورند.

این جنبش برای به قدرت رسیدن نیازمند عوامفریبی و حمایت عوامفریبان است. اما برای در قدرت ماندن، ناچار به پس زدن "خوش نیتی" وعده و وعید های توخالی، و بستن شمشیر از رو است. این جنبش امروز برای اینکه به قدرت برسد نیازمند حمایت طبقه کارگر، زنان به فغان آمده، جوانان انقلابی و "اتحاد و همه باهمی"، "چند صدایی"، "گفتمان های جدید" و "چند رنگی" و "رنگین کمان"، و از این خزعبالات توخالی است.  اما برای سازمان دادن قدرتش و در قدرت ماندن، مستقل از "نیت خیر و شر هر کس"،  بی تردید نیازمند سرکوب، است. نه سرکوب خودی های خانواده ملی – اسلامی، نه سرکوب شرکا بعدی ثروت و قدرت در جامعه، نه سرکوب مخالفین "انحصار طلبی"،  که سرکوب مخالفین نظام، مخالفین استثمار و بردگی مزدی، مخالفین فقر و فشحا، و مخالفین نظامی که مبتنی بر اختناق سیاسی است.

این ها برای حفظ پایه های قدرت شان، ناچار به سرکوب زنانی هستند که از اختناق اسلامی به تنگ آمده اند و حد گل و بته خانم رهنورد آنها را راضی نمی کند. نیازمند سرکوب جوانانی هستند که برای خود کمتر از هیچ جوانی در اروپا و آمریکا حق قائل نیستند. این  جماعت برای در قدرت ماندن نیازمند خفه کردن صدای بی خدایان و کمونیست ها، سازمانها و احزابشان هستند.

این دیگر تجربه و داده تاریخ سیاسی ایران است که در ایران، بورژوازی، ملی یا امپریالیستی، مذهبی یا غیرمذهبی،  برای در قدرت ماندن و سرنگون نشدن، برای سازمان دادن و اداره جامعه ای که مبتنی بر بردگی مزدی اکثریت مردم، آنهم با ارزان ترین نرخ فروش نیروی کار در جهان است، به دستگاه سرکوب نیاز دارد. برای حفظ منافع نظامش چاره ای جز سرکوب و اختناق ندارند. همانطور که خمینی و شاه، چاره ای نداشتند. در ایران مدل "خمینی دمکرات"  و "رضا شاه لیبرال" نمی توان مهندسی کرد. این سناریوها نزد مردم ایران که نسخه های اصل هر دو مدل را تجربه کرده اند، بیش از حد ابلهانه است. امثال توده – اکثریت و طیف روشنفکران نان به نرخ روز خور بیهوده روی خودفریبی مردم حساب باز کرده اند.

در فردای نه چندان دو، جنبش سبز نیازمند سرکوب مردم و طبقه کارگری هستند، که نه برای پس گرفتن سرمایه از سپاه و واریز کردن آن  به حساب سرمایه دار بخش خصوصی، نه برای بستن در واردات و باز کردن دست کارفرمای گردن کلفت و میلیاردر ایرانی برای استثمار و چپاول، نه بر سر نظارت استصوابی و مدیریت بهتر جمهوری اسلامی، که برای حق خود به میدان میآیند.  در مقابل طبقه کارگری که میداند حق اش از زندگی بردگی مزدی واسارت در جهنم و نکبت جمهوری اسلامی نیست، طبقه ای که امروز دستمزد بیشتر میخواهد و فردا برای گرفتن تمام حق اش متشکل اعتراض و مبارزه میکند، دولت برخاسته از جنبش سبز، چماق سرکوب، مذهب، جنگ و بساط زندان و اختناق سازمان خواهد داد. این سناریو در قدرت ماندن هر بخشی از ارتجاع بورژوایی در ایران، و از جمله سناریو در قدرت ماندن سبز است.  

این جنبش، باید  تحت فشار به میدان آمدن مستقل جنبش های مترقی و انسانی، جنبش کارگری، جنبش رادیکال زنان، جنبش جوانان برای خلاصی از فرهنگ و اختناق اسلامی، تماما به حاشیه رانده شود. این تنها راه مصون داشتن اعتراضات جوانان، زنان و کارگران از گزند تاکتیک های جدید دشمنان مردم است.

ثریا شهابی

۱۶ژوئن۲۰۱۰